ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

48

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) و پول فديهء خود را بفرستد . مسلمانان اين پيشنهاد را پذيرفته سهيل را آزاد كردند و مكرز را بجاى او بزندان افكندند ( و سهيل پس از رسيدن بمكة فديهء خود را فرستاده مكرز نيز آزاد شد ) و در همين باره مكرز اشعارى سرود [ ( 1 ) ] . و از جمله اسيران عمرو فرزند ابو سفيان بود كه على بن ابى طالب او را اسير كرده بود ، و چون بأبو سفيان گفتند : پولى بفرست تا عمرو آزاد شود جواب داد : من نمىتوانم هم داغ ( فرزندم حنظلة ) را تحمل كنم هم ( براى استخلاص عمرو ) پول بدهم . از طرفى پسرم حنظله را كشته‌اند و خونى از من پايمال شد و اكنون نيز براى آزادى پسر ديگرم پولى بپردازم ، بگذاريد عمرو در دست پيروان محمّد باشد و تا هر زمان كه خواستند او را نگهدارند ( كه من حاضر نيستم بر آزادى او پول بپردازم ) ! بدين ترتيب عمرو در دست مسلمانان در مدينه محبوس ماند تا اينكه يكى از مسلمانان مدينه بنام سعد بن نعمان كه پيرمردى فرتوت و از قبيلهء بنى عمرو بن عوف بود به قصد حج يا عمره بسوى مكه حركت كرد ، و چون قريش اعلان كرده بودند كه متعرض مسلمانانى كه به قصد حج يا عمره به مكه بيايند نخواهند شد از اين رو سعد بن نعمان احتمال نميداد كه او را بجاى عمرو يا ديگرى دستگير سازند ، ولى هنگامى كه ابو سفيان از ورود سعد به مكه مطلع شد او را بگروگان فرزندش عمرو دستگير كرده و به بستگانش در مدينه اطلاع داد كه تا عمرو را آزاد نكنيد ما هم سعد را آزاد نخواهيم كرد و در اين باره بين او و حسان بن ثابت نيز اشعارى رد و بدل شد [ ( 2 ) ] . بنى عمرو بن عوف كه از جريان مطلع شدند بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رفته

--> [ ( 1 ) ] سيرة ج 1 : 650 . [ ( 2 ) ] سيرة ج 1 : 651 .